![]() |
![]() |
|
|
|
|

| مجله آنلاین نقد شعر |
|
جمعه، 23 بهمن، 1383
سلام بابت تاخيری که در بروزرسانی اتفاق افتاد پوزش می خواهم . شعری که در پيش رو داريد از تجربه های جديد خودم است . خوشحال می شوم نظرات دوستان را داشته باشم .
مرگ1 از خودم که گورستان من است تا تو و بعد از مرگم خودم که گورستان من است 2 و مرگ شناسه ای است که زنده می شود در مرگ (و این که لحظه های زندگی من است) از مرگ تا زندگی بعد از مرگ و از گورستان تا مردگی در مرگ 3 همیشه مرگ زندگی می آفریند و زندگی مرگ و مرگ از همیشه زنده تر است که زندگی در مرگ زنده می شود و مرگ در زندگی 4 عشق مرگ بود و مرگ بود که عشق آفرید و عشق آفرید تا همیشه مرگ مرده باشد با مرگ 5 تا مرگ مرده نباشد زندگی مرگی است که زندگی می کند و مرگ می میراند تا نمرده باشد 6 و مرگ که می میرد می میرد زندگی ی در مرگ 7 مرگ هرگزی است که با مرگ نمی میراند و مرگ زندگی من است در مرگ
سه شنبه، 8 دى، 1383
بگذار هزار گل بشکفد دکتر بیژن باران یادداشت زیر شامل 4 نکته در باره نقد ادبی می باشد. پندار در 2/6/82 پاسخ علی رضا آبیز را به مقاله پگاه احمدی نشر کرد. تسلسل مقالات این گونه بود: "جامعه" علی عبدالرضایی چاپ شد؛ احمدی "غلط- خوانی تصوف و طرح نو صوفیسم" را در نقد این کتاب نشر کرد. در رابطه با نقد احمدی، آبیز "معضل نقد نویسی" را چاپ کرد. احمدی واکنش خود را در شماره 34 کارنامه نوشت که با پاسخی از آبیز در پندار آمد. نوشته حاضر در باره رئوس عام آن بحث یعنی 4 نکته ی زیرست: نقد، زبان، سبک هنری، حقیقت. نقد ادبی کمک به تعبیر اثر ادبی و تدوین روند کلی شعر در یک دوره مشخص می کند. در یک نقد ادبی، سلیقه نقاد بکنار، اجزای جهان شمولی وجود دارند که آن را علمی می کنند. تکامل آن از علم شعر (بوطیقا) و خطابه یونان باستان و زیبایی شناسی اروپایی عصر روشنگری آغاز شد. در قرن بیستم نظریه نقد رایج با مکتبهای ساختاری، پساساختاری، روانشناسانه، زنانه، مارکسیسم، پسا استعماری، فرمالیسم، مخاطب- واکنشی، اصالت وجودی، پدیده شناسی، نوین منقسم شد. یک نقد شامل دوبخش کلی گویی و تجزیه تحلیل مشخص است؛ هدفها و شیوه هایی را مد نظر دارد. ساختار آن متشکل از رده بندی از زیر و مشخص (با شاهد از یک شعر) به فوق و کلی(با نقل قول اصول) با اصول منطق استنتاجی و استقرایی بوده. شواهد از اثر ادبی و قولها از کتب نظری برای اثبات ادعای نقاد ارایه می شوند. در نقد ادبی اصول معلوم قبلی بکار برده شده تا اصول نوین نهفته در یک اثر مشخص استخراج شوند. این شیوه را اخوان در نقد بدایع نیما بکار برد؛ فروغ در تحلیل"آخر شاهنامه" اخوان. شاعر خلاقیت زبانی دارد که بسهم خود آنرا با شرایط زمان خود انطباق دهد. شاعران طراز اول نقاد هم هستند. ولی بقول بلینسکی روسی، نقاد شاعر رفوزه ست. درست نویسی مطلق نیست؛ زبان و خط قرار دادی بوده؛ وسیله بیان تفکرند. نویسش در حیطه ی مشخص (زمان-مکان) کاربرد دارد. درست نویسی آرکییک (عتیق) دری اخوان با مال تهرانی امروزی شاملو تفاوتهایی دارد. جهان در سیر سرمدی بوده؛ پس تفکر در تغییر و لذا زبان در تحول ست. نظم استندارد زبان در ارتباطات رایانه ای حیاتی ست. چون خطایاب، جست جوگر و امور بین رایانه های گوناگون در پردازش زبان مشروط به وجود این قرارداد هاست. هر فردی بنا به تحصیلات و تجربه خود، طرز نویسش مخصوص خود را دارد – درست مانند مدارات پوستی سر انگشت فرد. بویژه شاعر که سبک ش یا سلیقه فردی ش زیرعنوان امضای کار هنری اوست. در قرون وسطا 3 مكتب عراقي، خراساني، هندي و در دوران معاصر 3 سبك کلاسیک ، نيمايي، سپيد/ پسا-مدرن را در شعر فارسي نام برده شده. در بین 2 انقلاب مشروطه و جمهوری، شعر نوین نخست در معنی نو شد (اعتصامی، عشقی، لاهوتی، دهخدا، یزدی، ایرج، بهار) سپس در شکل. ازميان رفتگان شعر نو، خمسه اول (نيما- شاملو- فروغ- اخوان- سهراب)، خمسه ثاني (رحماني- مشيري- ح مصدق- گلسرخي- كسرايي) و خمسه ثالث (سلطانپور- مختاري- سيرجاني- ابتهاج- نادرپور/توللی ). از زندگان خمسه یکم (كدكني- خويي- براهني- آزرم- سيمين) و دوم (کارو- اميني- احمدي- سپانلو- آتشي/ رويايي) را باید نام برد. برد ادبی / اجتماعی اینها هم بتربیبی است که در بالا ذکر شد. شاعران پس از انقلاب جمهوری بماناد. نیما و شاملو مقالات نظری در مورد نقد ادبی در مجلات وزین (موسیقی، خوشه، کتاب هفته، ایرانشهر) منتشر کردند. سهراب از راه نقاشی و تئوری هنر به اصول زیباشناسی دست یافت. اصولا یکی از موتورهای انکشاف زبان، سبک خاص و نو ادیبان است. هیچ شاعری سبک نگارش ش شبیه دیگری نیست. از نو سرایان، رفتگان خمسه اول و دوم را می شود نام برد. نمی توان به شاعری خرده گرفت که "درست نویسی" پیشه کند. این بمثابه تجویز سیانور در مرگ هنری است. درستی را می شود تجزیه کرد به املا، دستور، خط، سبک. هر 4 جزء مطلق نبوده؛ بستگی به ابزار انتقالی در کدینگ حروف و املا، اثر با پس وپیشی کلمات در دستور، روحیه بشکل سبک شاعر دارند. زبان فارسی لهجه های گوناگون مانند تهرانی، مشهدی، یزدی دارد. نیز، ویژگی قشری مانند اصالتی/ملیتی، لاتی، فرنگ رفته ای، تخصصی، آخوندی، میرزایی، طبی، مهندسی، نتی دارد. تازه زبان محاوره با کتبی متفاوت است. برخی، دستور و واژه های فارسی را با زبانهای هند و اروپایی قیاس می کنند؛ ولی باید سنت دری را هم در نظر داشت. نمونه: تطبیق و عدم تقارن مبتدا و خبر؛ ضمیرو حرف اشاره مشخص یا نامشخص. در زبان روایی لحن، لهجه، پس و پیشی واژه ها، علامات همه بارعاطفی و معنایی در خود دارند. شاعر همه اینها را بکار می برد تا اثر خود را متمایزو موثر کند. هر زبان نسخ فراوانی دارد: ادبی، رسمی، حرفه ای، عامیانه، منطقه ای. هر واژه 2 معنی متمایز در ذهن شاعر دارد: کتابی که در لغتنامه آمده، تجربی که در تجربه فردی در حافظه با لایه های عاطفی آغشته است. 3 نمونه از این متغییرها: در خط و قلم، یونی کد برای رایانه های گوناگون، تاکید با گریز از ترتیب دستوری برای حفظ اوزان عروضی، طیف عاطفی هنرمند در زمان آفرینش. توجه شود اگر تمام اشعار درست گفته شوند- مطابق سلیقه یک قیم مرکزی مختار؛ چه بی اثری شعری ای در جامعه شیوع یابد! لذا نمی توان غر زد که درست نویسی آنها غلط است! بویژه در نویسش"روال ذهنی" بسبک کامینگز، جویس، لارنس، فاکنر؛ دیدگاه نامتعارف بخش عمده نوآوری این ادیبان است. در این وضع، بدلایل گوناگون، راوی در التهاب بیانی یا غیر استندارد قرار دارد. البته می توان نوشت که این شاعر یا شعر را نمی پسندم؛ ولی این که درست نویسی رعایت نشده، درست نیست! تازه کیست که درست نویسی را تدوین و قضاوت می کند؟ خود نقاد! نیما از تکفیر درست نویسان هم عصرش می نالید. شاعر را هم چون ديگر احاد جامعه ميتوان به مولد و مصرفي تقسيم كرد. مولدان در جهت تكامل جهشي فرهنگ و مصرفي ها به آرايش فرهنگ رايج مي پردازند. در قرن 21م از يك شاعر چه توقعاتي ميتوان داشت؟ مهمترين اين توقعات 5 تا ست با منتجات حاصله. 1- قريحه، حاصل وراثت ژني و محيط پرورشي ست (20/80) که رشد ادبي و شجاعت اجتماعي شاعر را نتيجه مي شود. 2- مدارج تحصيلي و آموزش زبانهاي ديگر. منتجه اين آگاهي از گذشته و حال ادبيات شده- نيز ترجمه و نقد را در پی دارد. 3- فعاليت حرفه اي/اجتماعي. اعتماد به نفس شاعر در بيان عيني آثار اوست كه منجر به دفاع از حقوق فردي- صنفي- ملي- جهاني خود در برابر اقشار معاند مي شود. 4- كاربرد فنون رايج. از قرون وسطا كه قلم /کاغذ بود تا قرن 20م با ماشين تحرير/كاغذ و كليد/رايانه آمد؛ تا امروز كه ارتباطات اينترنتي رايج اند. 5- بدایع هنري و تكامل فرهنگ - در نهايت ايجاد مكتب جديد. تجربه هاي متنوع در شعر (محتوا/ شكل) و نقد آثار گذشتگان/ هم عصران براي تبیين نظرات تئوريك (عام) شاعر و احیانا تصحيح ميان- راهی (ميد-كورس باصطلاح فضانوردي ناسا) - تا جاپاي خودرا در تاريخ ادب ايجاد كند. اين تصحيح معمولا از گنده گویی (خواص خواهی) به طيف بازتري در جامعه می کشد. دیگر تجربه گرایی شاعر است که باید در نظر گرفت. این حق اوست که سلیقه خاص خود را در امور هجا، ترکیب، دستور، سبک، بهنگام بیان اعمال کند. کاربرد زبان در مرحله آموزش با مرحله آفرینش تفاوت دارد. در زبانهای اروپایی املا، دستور زبان و سبک در این دو مرحله از هم متمایز ند. در فارسی مسئله گزینش نویسنده شدیدترهم است. برخی نوشته های آل احمد با کدام دستور زبان فارسی مطابقت دارند؟ در حالی که از مهمترین آثار معاصر ند. چند نمونه از این گزینشها در خط: واو ناملفوظ (معدوله) را از قلم انداختن، تنوین را با ن نشان دادن، می و به را به فعل نه چسباندن، کسره آخر کلمه را با ی نشان دادن، ی بجای همزه. مسایل امروزی در پردازش رایانه ای واژه های مرکب با/بی فاصله (نیم/تمام)جدا یا چسبیده، ترتیب دلخواهانه کلمات، بویژه در شعر بخاطر اوزان عروضی، جای خود دارند. این مسئله در نمایش (تیاتر) حادتر است. زبان آلمانی در قرن 20م با پرانکندگی و عدم استاندارد روبرو بود. عوامل موثر دیگر اینهایند: روال مخصوص ذخیره زبانی و خاطرات اپیزودی در کودکی با محیط شرطی جنبی (انگشت نگاری ارثی)، عاطفه ی لحظه ی آفرینش ادبی، غلیان احساسات در باره موضوع، روند دام انداختن ترکیب فرار ذهنی. او آقا بالاسر و قیم نمی تواند داشته باشد؛ وگرنه پژمرده می شود. تاریخ داور منصفی ست. در سیر سرمدی خود، نوآوری و سلیقه ی زبانی شاعر را پذیرا شده یا طرد کند. ترکیبات بدیع هزاران شاعر و مسافر، زبان فارسی رادر میدانهای کاربردی نوین تعالی دهد. گروه فرهنگستان با وضع کردن واژه های فارسی یک عامل است؛ پذیرش مردم ضریب عمده تر است. نمونه: هزاران واژه فنی، طبی، دارویی از جمله رایانه، استرس، آسپرین، .. مسافران، ناقل هزاران واژه انیرانی ند. نمونه دیگر: در جنگ دوم امریکا با عراق، فرانسه متحد نظامی نبود. کنگره امریکا با تصویب تبدیل کلمه فرنچ به فریدم در فرنچ فرایز (سیل زمینی سرخ کرده کبریتی) راه بجایی نبرد. زیرا مردم آنرا نپذیرفتند. مادرم خاله پیر بدون سوادی با خال درشتی زیر چشم چپ داشت. ما کودکان فکر می کردیم برای همین او را خاله نامند! او ترور ناصرالدین شاه را چون ترور کندی بیاد داشت. میگفت وزیر با مرده در کالسکه، جنب شمس العماره/ عبدالعظیم، بلند بلند حرف می زد تا هرج و مرج نشود. او 10 ها واژه فرنگی بکار می برد: ارسی، پوتین، اوورت، راپرت، بلوف، مانتو، مرسی، مادام. همو بشوخی اشکنه را سوپ شنبه لیله می خواند. ولی مخالف دامن تا زانو، رفت وآمد به سازمانهای سیاسی و مجامع مختلط برای دختران بود. پس مدرنیته در زبان را بآسانی بکار می برد؛ ولی رفتار جدید را مقاوم یا حتی مخالف بود. فارسی کمتر از 20 نام برای گلهای زینتی دارد؛ هزاران گل با اجزای ثانوی در جهان را چگونه میتوان نامید؟ نمونه: سیب مکنتوش، سیکلمن دوارف، ارکیده برزیلی، رز نیلی، نرگس هایبرد، بگونیا، آمارلیس، کلماتیس، کامیلیا، آزالیا، آناناس، لیچی،.. سبک ادبی شامل15 بخش است: ساختار جمله، سرعت بیان، دقت اقتصاد یا اصراف افراط لغوی، گستره لغوی، شگرد کلامی (استعاره، ایهام، نماد)، مکالمه، دیدگاه و کلوزآپ، پرورش موضوع، لحن، آوا و رنگ، تقطیع و پاراگراف بندی و ساختار درونی، زمان بندی، ایما و اشاره و نقل قول، آزمون زبانی، شیوه فرا روایتی (نقش، نظر، موضع خود شاعر). توضیح این بخشها از حوصله این یادداشت خارج است. در مسایل هنری اجتماعی کسی صاحب حقیقت مطلق نیست. نسبیت را باید در نظر گرفت. حتی نوآوری انقلابی انیشتن در مورد قانون جاذبه نیوتون با مکانیک کوانتوم شرویدینگر و هایزنبرگ ارتقا یافت. از بیان و اشاعه افکار است که حقیقت ساطع شود. من همزمان موافق طرح نظرات همه ام: نوآوری با ترکیب لهجه های قومی در شعر عبدالرضایی، غنای احمدی با نقد آثار دیگران و اشعار به روز بومی اصیل خود، نکته سنجی و دل سوزی آبیز. انرژی احمدی ستایش انگیز است." بررسی تحولات شعر زن در ایران" او یک اثر کلاسیک در نت است. اگرچه این روزها پایگاه و تارنمای خودش پنچر است! در خاتمه باید افزود که درست گویی بهانه است. زیرا در آخر دلیل اصلی آفتابی میشود: نان قرض دادن، نوشابه باز کردن، معامله پایاپای. یعنی اگر احمدی درست هم می نوشت باز آبیز گلایه مبنی برورود ممنوع به محافل دوستی و ادبی شاعر را داشت! مدرنیته حامل رفتار نوین هم هست. در شهر 12 میلیونی، جوانان با دسترسی به رسانه های گروهی جهانی نمی خواهند از میان اقوام یار گیری کنند. پس روند دوستی فرا قومی آنان با اسم خاص فرنگیش طبیعی است؛ چون رادیو و آنتن! یا اگر نخواستند، پوشاک نوینی چون کت و کراوات تن نکنند. انصاف نیست که خواست طبیعی 3/ 2 جمیعت را دست انداخت. تازه این ربطی به احمدی ندارد. خیلی ها چون خاله پیر یک قرن پیش، واژه های فرنگی را بکار می برند؛ ولی رفتار مدرن را دست می اندازند. اله نور روزولت، بانی سازمان ملل، گوید: اذهان سترگ بحث عقاید کنند. اذهان متوسط بحث حوادث کنند. اذهان محدود به بحث در باره مردم می پردازند. سه شنبه، 3 آذر، 1383
دوشنبه، 2 آذر، 1383
«شعر متفاوط» رضا جلال پور http://www.Pleiad.persianblog.ir شعر" متفاوط " مقوله تازه تری از شعر معاصر است . این گونه شعرها که قرابت فراوانی با نگرش پست مدرن دارند خصیصه های تازه ای را به شعر اضافه می کنند و همزمان فضای متکثر موجود را به شدت آشفته می سازند . ساختارشکنی و مفهوم زدایی همراه با شکست کلمات و استفاده از انرژی آواها ،آنهم در یک فضای چند بعدی و پلی فونیک به حرکت یکنواخت و سردرگم شعر جان تازه ای بخشیده است بگونه ای که انتظار می رود با این تجربه شعر معاصر پخته تر و موثرتر جلوه کند . این تحول از آن جهت قابل توجه است که قبل از این شعر تنها از نظر شکل و فرم دچار شکست شده بود و اصول سرایش و مهم تر نگرش درونی آن تنها مسیر تکامل را پیموده بود . همین تغییر اندک و صوری باعث شد شعر برای چند دهه دچار تجربه های خوبی شود و ثمره آن تکامل ماهوی و تکثر در برخی عناصر ظاهری آن بود . اما این تحولات با همه اهمیت و محبوبیتی که داشت تنها ادامه ای بر روند تکامل شعر کلاسیک بود . کمااینکه خیلی ها برتری قالب های پسا نیمایی را در قدرت مانوری می دانند که به شاعر برای بیان مفاهیم خود می دهد . پس کلیت شعر بعد از نیما با همه اختلافات فرمیک ، کلیت دست نخورده شعر کلاسیک است . و همین است که بعد از گذشت چند دهه کم کم دارد به عرصه تنگی تبدیل می شود . البته شعر راه نجات خود را بلد است و هرگاه که قافیه تنگ آید با انعطاف مناسبی بحران را به موقعیتی برای رشد تبدیل می کند . عرصه شعر متفاوط اولین تحول جدی و اساسی در ساختار شعر فارسی است بگونه ای که تمام عناصر شعری در آن متحول گردیده و نوگرایی و تفاوت (ط) در همه ابعاد آن نمایان است . شعری که از ابزار و امکاناتش به نفع خود استفاده می کند و هرگز تعریفی را برنمی تابد . واژه ها صلابت و قداست گذشته را ندارند و مفاهیم کهنه و فرسوده خود را فراموش می کنند تا در حجم تازه ای به گسترش و توسعه برسند . گو یی در رهایی شعر بیخودی می کنند و لایه های پنهان خود را آشکار می سازند . اینجاست که برخلاف گذشته و پدرانشان در خدمت مفهوم نیستند و آزادانه دست به ایجاد مفاهیمی تصادفی و خلاقانه می زنند . حتی اگر نخواهیم جریان شعر متفاوط را جریانی کاملا تیپیک و جدا شده از پیکره قبلی شعر فارسی بدانیم می توان پذیرفت شعر (و به طبع آن ادبیات) فارسی دچار تجربه ای بسیار گرانبها شده است و از این رهاورد بسیاری از اصول و پایه های فلسفه اجتماعی ما دستخوش تغییر خواهد شد . ما برای اولین بار به (مفهوم واقعی) دچار تجربه ای دمکراتیک هستیم که عناصر یک پدیده خارج از ایدئولوژی تعریف شده ای آزادانه شکل می گیرند و معنا می یابند .
دوشنبه، 2 آذر، 1383
دو تا چشم پر از پلکیده به من البته خیسش و موه های آبتنی کرده ای از آنها که زل زده بودم و میرزا رضای عشقیده ی شاعر / برای تو: دو تا چشم سیاه داری ... تا ازمیل باکس تو سر درآوردم : _ شبیه دوست دارم شده بودی _ استکان چای خورده ای از تنهایی در امتداد کیلومترهای دور کنار از هم با شکسته های ک/ اغ/ ذی / بر سینه کلمات: سِک سِک .... سِک سِک ... تو خوابم می چرخیدی که یکدفعه تُپ ...! افـ ... تُپ ... تو ... تُپ... قَلـ ...تُپ ... بَم ...تُپ ... تُپ تُپ .... شریان هایم را / /و پیراهنم شدی چقدر میان اینهمه تنهایم و آقای مخابرات تا صبح خواب را بیدار اما ... (از این همه شکستن وبستن که می شود عاشقی شیوه رندان بلاکش اما ... / برمدار تنهایی ام سک سک ...سک سک / /وَ وَ لُلُکنتم را چه ... وقتی دختری شماره ات را الو می شود توی گوشم / للکنتم را چه ... به درد شیرین تو فرهادم / شاید و هی کلمات گُر گرفته دهنم /تفیده ی کاغذ را که شکسته ک ل م ا ت و شکسته شبیه همین الوی در گوشت که : اَ... سِک سک... لو ... سِک سک ... رضا جلال پور
دوشنبه، 2 آذر، 1383
حجم درون حجم سجاد جهانشاهی http://www.avangard.persianblog.ir از تمام چيزهايي كه خوانده ام و خوانده ايد، از تمام آن ها كه تحليل و تجزيه شده اند اين برمي آيد كه شعر يك حضور است و داراي ذات، شعر موجوديت دارد و هر وجودي داراي يك عده خصوصيات انحصاري. و از خصوصيات شعر از هر كدامشان بگذريم، البته كه نمي توان از فرم form))شعر گذشت. چرا كه فرم شعر دقيقا" همان چيزي است كه شعر را در مقابل ديدگان مخاطب نگاه مي دارد و آن حالت گريز از محتوا را از شعر مي زدايد. فرم شعر دقيقا" نماساز يك شعر است. براهني مي گويد شعري كه فرم دارد يعني اينكه كلمات اين شعر آن حالت افقي را از دست داده و جلوة عمودي پيدا مي كنند. يعني كلمه دچار حجم مي شود. اما واقعا" اين اتفاق مي افتد يا نه ؟! وقتی مي گوئيم كلمه داراي حجم مي شود يعني يك فضا را اشغال مي كند و اين فضا همان فضاي شعر است اما خود كلمه هم يك فضا دارد كه اين فضا بايد پر شود و اما با چه چيزهايي؟ كلمه اي كه حجم دارد داخلش چه وجود دارد كه باعث حجيم شدن آن مي شود. همين كلمه اي كه در نثر داراي حجم نيست؟! فضاي يك كلمه با يكسري چيزها پر مي شود و اشغال مي گردد. اين فضا و حجم توسط معنا و مفهوم ساخته مي شود. و توسط وزن سنجيده مي شود مثلا" دو هجاي «قا» هيچ مفهومي و معنايي ندارند اما همينكه دو هجای ديگر به آنها اضافه مي شود ( صِد ) يك كلمه ساخته مي شود و توسط ركن عروضي فاعل سنجيده مي شود. در واقع كلمه قا + صد كه همان قاصد است يك فضا دارد. قاصد همان كسي است كه خبري را منتقل مي سازد. يعني كلمه قاصد داراي مفهوم و معناي ويژه است. اما اين كلمه قاصد 3 نوع بار بردوش دارد : الف ) بار معنوي ب) بار مفهومي ج) بار صوري الف ) بارمعنوي: در بالا هم به اين نكته اشاره شد كه قاصد يعني كسي كه خبري را منتقل مي سازد. اما از يك طرف قاصد بمعناي كسي كه قصد كاري را دارد نیز هست. اين بار معنوي است كه معني هاي مختلفي را دربرمي گيرد. در كلمه اي مثل قاصد شما بيشتر هنگام شنيدن آنرا در ذهن معني مي كنيد و براي پذيرش اين كلمه توسط خودتان به معني آن پناه مي بريد. يعني براي اينگونه كلمات معني قائل هستيد. 2) بارمفهومي : اما گاهي مواقع پيش مي آيد كه شما يك كلمه را مي شنويد. و از معني كردن آن عاجز مي شويد مثلا" كلمات سياه. هر معنايي كه بياوريد باز هم قانع كننده نيست. سياه يعني مشكي . مشكي يعني تيره، تيره يعني چي؟! براي اين نوع كلمات مفهوم قائل مي شويد. يعني آن را مي فهميد بدون شرح و توضيح يعني شما هيچ موقع با ديدن رنگ سياه نمي گوئيد اين رنگ سفيد است چون از زماني كه قدرت فهميدن داشته ايد گفته اند كه اين رنگ سياه است و اين بر کرسی ذهنتان نشسته است. مي خواهم اين را بگويم كه اگر از همان اول به رنگ سياه مي گفتيد سفيد شما هر رنگ تيره را مي گفتيد سفيد. يعني مي گفتيد آسمان شب سفيد است. چون براي تاريكي مفهوم آن رنگ سفيد را بر مي گزیديد. 3) بار صوري : بار توضيحي بار صوري كه دامنه بسيار گسترده اي هم دارد. بهتر است يك مثال بياوريم : شما چهار آدم انتخاب مي كنيد. 1- لوله كش 2- دامپرور يا لبينيات فروش 3- آدم جنگلي يا جنگلبان 4- آدمی كه تحت هيچ شرايطي هيچ چيز نديده است و نمي فهمد. اين چهار نفر را كنار هم مي نشانيد و يك كلمه مي گوئيد. و ازایشان مي خواهيد اولين چيزي كه به ذهنشان مي آيد را بگويند. آن كلمه اين است : «شير» بالطبع با توجه به رابطه شان با اين كلمه نفر اول شيرآبخوري نفر دوم شيرنوشيدني، نفرسوم حيوان شير و نفر چهارم با يك علامت سؤال روبروست ؟! اين همان بار صوري كلمه است. يك كلمه مي تواند تصويرهاي مختلفي داشته باشد. مانند كلمه شير و یا مي تواند يك تصوير داشته باشد. و يا اصلا" نداشته باشد. همين كلمه « با » که داراي تصوير قابل دركي نيست. مثلا" مي توان گفت : شير داشت بچه اش را شير مي داد كه من شير را باز كردم و هر دو خيس شدند! در اینجا 3 كلمه يكسان آورده مي شوند و در نهايت تمايز دهنده بين اين سه همين بار تصويري آنهاست. شير اول حيوان شير، شير دوم شير خوراكي، شير سوم شير آبخوري است. اما اگه بگوئيم : رنگ شير سفيد است. بالطبع باز هم در ذهن افراد مذكور شيرهاي مخصوص به رابطه اشان در ذهنشان رنگ سفيد مي گيرند. اما در اين بین نفر چهارمي هم بود اين فرد به مثابة همان كسي است كه در كودكي قرار است با 3 نوع شير اشنا شود. و بالطبع اين سوال برايش پيش مي آيد كه اگر آن شير است چرا آن ديگري هم شير است و آن ديگري هم شير؟! و بارها از اين بعنوان سوژة خنده هم استفاده مي شود. ولي در آخر هر 3 تصوير را قبول مي كند و در موقع مقتضي يكي از تصاوير از ناخودآگاهش برايش فرستاده مي شود. يعني هنگامي كه همين فرد دارد داستان مي خاند « در باغ وحش بوديم و شيري را ديديم» ديگر نه شير آبخوري و نه شير خوراكي بلكه تصویر حیوان شیر برايش فعال مي شود. و آن دوي ديگر هم به همين ترتيب. اما يك مسئله جالب ديگر هم هست و آن اين است كه تصاوير از ناخودآگاه آنقدر دقيق فرستاده مي شوند كه مثلا" اگر بگويند شيرنر، آنوقت شيري در ذهن مجسم مي شود كه داراي يال است . و اگر بگويند شير حمام بيشتر يك شير مخلوط در ذهن مجسم مي گردد. چرا كه از همان اول اين تصاوير اينگونه در ذهن ما جا گرفته اند و ملكه ذهن شده اند و ما بين شير ماده و نر تمايز شكلي قائل شده ايم بخاطر وجود يال شير. و اين 3 شكل هستند كه فضاي يك كلمه را اشغال مي كنند. و خود كلمه هم فضاي يك شعر را اشغال مي كند و حجم ها(كلمه) كه در يك حجم بزرگتر(شعر) قرار مي گيرند توسط يك ريتم خاص چيده مي شوند كه اين همان هارموني نام مي گيرد. براي فهم بيشتر اين مطلب يك مثال مي دهم { مثال براي حجم درون حجم است } يك كارتون سيگار را درنظر بگيريد اين كارتون كه خود مي تواند فضايی از يك انبار را اشغال كند خود داراي فضا است و فضاي آن توسط جعبه ها و boxهاي سيگار پر شده است و خود اين boxها داراي فضايي هستند كه توسط بستة سيگار پر شده اند و بسته ها كه داراي فضايند و با دانه هاي سيگار پر شده اند و فضاي استوانه اي دانة سيگار هم توسط توتون آن پر شده است، يك همچنين حالتي در شعر وجود دارد كه من از آن بعنوان { حجم درون حجم } ياد كرده ام. يعني يك كلمه داراي يك فضا است كه توسط مفهوم و تصوير پر مي شود. و كلمات يك شعر را پر مي كنند و تعداد شعرها يك كتاب شعر را. موقعي من مي گويم مرگ، از لحاظ معنوي يعني مردن كسي يعني ايستادن قلب و از كار افتادن مغز و دستگاه تنفسي و ... و از لحاظ تصويري يعني رنگ سياه ، پيراهن سياه ، تابوت، قبر، گریه، كفن، فاتحه، تسليت و ... و در اينجا معني+ تصويري = مفهوم مرگ را براي ما حجم مي كند و قابل درك.
شنبه، 23 آبان، 1383
ماهیت بعد از وجود «رضا جلال پور» شعر یک موجودیت اگزیستانسیالیستی است به این معنا که ابتدا باید هست شود تا بعد راجع به ماهیت و موجودیتش صحبت شود. مباحثی که به صورت پیش فرض در مورد شعر عنوان می شود و سعی در شناساندن و تعریف آن دارد چیزی نازلتر از اجبار یک ایدئولوژی است . این تلاش ها تنها از یک منظر قابل تامل خواهد بود و آن اینکه شناختمان را راجع به شعر با توجه به آشنایی و برخوردمان، آنهم دقیقا تا آخرین تجربه (و نه پیش تر از آن) با مخاطب به اشتراک بگذاریم و اجازه دهیم او در مقام مقایسه به تکمیل فهم خود از فضای شعر بپردازد . چرا که حضور هر شعر مانند حضور هر کدام از انسان ها در جامعه بشری ، خود تعریف تازه ایست بر مقوله شعر با ویژگی های بی نظیری که قبل از آن وجود نداشت . اینکه همه شعرها (بخاطر ماهیتشان ) دارای عناصر مشترکی باشند مورد تردید نیست ولی پذیرفتن تعریف یکسانی برای همه آنها(بازهم بخاطر ماهیتشان) چندان راحت نیست . درست مثل آدم ها که اگرچه عناصر و اعضاء مشابهی دارند اما این هرگز به یکسان بودن آنها منجر نمی شود و پرواضح است که هرکدام موجودیت واحدی هستند با نگرش ها و ویژگی های مختص خودشان که ضمن وابستگی به جامعه بشری ، استقلالشان را حفظ می کنند. حتی اگر بخواهیم به بشریت تعریفی را نسبت بدهیم ، این تعریف جدا از تاثیر فرد فرد ابوالبشرهایی که تا به امروز زیسته اند و می زیند نیست و صد البته با آمد و شد دیگرافراد بشر، دگرگونه خواهد شد چرا که همواره نسبت خود را با عنصر سازنده خود (بشر) حفظ خواهد کرد . تصور تعریفی ثابت و متمرکز برای جامعه بشری و برای همه دوران ها ، جدا از تاثیر عنصر سازنده اش ، احمقانه است . بهمین ترتیب هر تعریفی برای شعر ، بدون توجه به روند تاریخی تحول و تطور آن ، احمقانه خواهد بود . مستندات تاریخ معاصر شعر گواه خوبی است چرا که در کمتر از یک سده شعر فارسی آنچنان متحول شد که ارائه شناخت مناسبی از آن برای منتقدان خبره این فن نیز جدّن دشوار شده است . کافیست اشاره ای شود به سردرگمی منتقدان و شاعران معاصر در ارائه تعریف و یا حتی شناختی از شعر. روان پریشی حاکم بر فضای معاصر شعر از یک سو و سعی کلاسیک منتقدان در برخورد با پدیده نوگرایی در شعر از سوی دیگر ، شدیدترین بحران تاریخی نقد شعر را بوجود آورده است . نقدها بیشتر عرصه مجادله و عصبانیت است تا دیدگاهی موشکافانه و ثمر بخش . اکثر منتقدان با پیش فرضی که از شعر دارند به جان شعرهای نوظهوری می افتند که خارج از دایره شناخت آنها اتفاق افتاده اند و جالب اینکه تغییر از نظر خیلی از همین منتقدان چیزی است که خودشان پذیرفته اند و لاغیر. نقد شعر (همانند خود آن) یک عرصه دموکراتیک است که با تکامل آن کامل می شود . ظهور هر شعر نقبی است برعرصه نقد آن . بدین ترتیب که هر شعر جدید شناخت منتقد را گسترش می دهد و هر نقد اصولی فضا را برای ایجاد شعری خلاقانه و متفاوت مستعد می سازد . منتقد باید به شخصیت مستقل شعری که می خواهد نقد کند احترام بگذارد و بپذیرد ممکن است آن ، در بطن خود فضای تازه ای را که قبلن وجود نداشته خلق کرده باشد و گستره ای تازه باشد بر عرصه شعر. سیالیت و جریان چند بعدی شعر معاصر در برخورد ، ظرافت و حوصله بیشتری را می طلبد لازم است دیگر پذیرفته باشیم که شعر تنها همانی نیست که ما می شناسیم و یا حتی قادر به تصور آن هستیم . فضای متکثر و چندگانه شعر معاصر که خاصیت آوانگاردی و پیش قرابلیش در عرصه ادبیات و هنر بیش از پیش به چشم می خورد و جسارت قابل احترام شاعران جوان که تجربه های متفاوتی را پیش گرفته اند ، اجازه می دهد شعر در همه ابعادش گسترش یابد و آرام آرام از مرز نخوت وانزوا فاصله گیرد . شعر حالا مخاطبان روزافزونی دارد که اتفاقا توجه خاصی به همین مسئله دارند و این نگرانی که جریان های مشکوکی در بطن این اندیشه آزاد تیشه به ریشه شعر بزنند موجه نیست چرا که در یک فضای دمکراتیک ، شایسته ترین ها اجازه رشد می یابند و عناصر کم ارزش (هرچند پرهیاهو نیز باشند) خود به خود از میدان خارج خواهند شد . کما اینکه تجربه های تاریخی نشان داده است برخورد ناصحیح با یک جریان عواقب عقده گشایانه ی زیادی درپی خواهد داشت که تا به امروز عرصه ادبیات را کم متضرر نساخته است . نباید دچار تجربه تاریخی شد بلکه باید اجازه داد فضای متکثر شعر امروز بدور از هرگونه حب و بغض و هیاهویی تجربه های تازه ای بیاندوزد و امکان ظهور پدیده ها و روش های متنوعی را در آفرینش و سرودن ایجاد کند . بدین ترتیب کهکشان پرستاره تری خواهیم داشت که آسمان زیباتری را در برابر دیدگانمان تصویر خواهد کرد .
سه شنبه، 12 آبان، 1383
سلام . اينجا مجله آنلاين نقد شعر است . اين مجله توسط گروه ادبی پلئياد و با مشارکت همه مخاطبان خود اداره خواهد شد و خواهد کوشيد نماينده جدی شعر جوان و ادبيات معاصر باشد . از آنجا که خيل زيادی از شاعران و نويسندگان جوان به وبلاگ نويسی می پردازند تصميم برآن شد تا ابتدا اين مجله بصورت يک وبلاگ ارائه گردد و در آينده ای نزديک پس از شکل گيری و شناسايی مخاطبان خود به شکل يک سايت مستقل ارائه شود. اين مجله آمادگی دارد مطالب شما را برای استفاده مخاطبانش انعکاس دهد . با ما همراه باشيد . با تشکر « بوطيقا »
[ فن شعر| شمارگان قبل | صندوق پستی ] |
:شمارگان <#hits#> : شعر آنلاین
poetonline |